سلام،
درست مانند سایت بیان، که اکنون دیگر نیست، اولین مطلبم را با یاد این وبسایت، مینویسم. وبسایتی که سرویس وبلاگنویسی بود و به آن تعلق خاطری نداشتم. اما به واسطه حرفهای بودن اولین پست اتوماتیک، اولین نوشتهام را با همین عنوان، منتشر میکنم. سرویسی که برای مخاطبین خود، حداقل احترام را قائل نبود و ناگهان، سرورهایش را بیرحمانه خاموش کرد. البته از آقای غدیری بیش از این انتظار نمیرفت. چیزی که برایم جالب است، این است که برخی شیپور را از سمت گشادش میزنند! و حالا من، از ابتدا، آغاز میکنم.
در گذشته، صفحات انتهایی تقویم، بخشی بود که شماره تلفنهای ضروری را مینوشت. پیش شماره استانها و شهرداریها و استانداریهای شهرها را مینوشت و میزان مسافت میان شهرها را در جدولی مینوشت. این اطلاعات ضروری بود. اما وقتی که (اینترنت 😂) آمد، ما دیگر میتوانستیم از طریق سایت گوگل، هر اطلاعاتی را که میخواهیم، برداریم. آرام آرام از سال ۱۳۹۵، دیگر در تقویمها، این اطلاعات کمتر و کمتر شد و اکنون در یک صفحه، شمارههای بسیار ضروری را مینویسند و تمام. حال چرا این روایت را عرض کردم؟ تا با هم خاطره بازی کنیم؟ متاسفانه خیر! اکنون چند وبلاگ را مطالعه کردم که لیست لینکهای وبسایتها را به صورت دستهبندی شده، قرار دادند جهت استفاده عمومی که کاری بسیار جالب و زیبایی است. اما دردناکش اینجاست که من را یاد این تقویمها انداخت. حالا که گوگل نیست و یک سرویس جستجوی خوب هم وجود ندارد، پس از این لیست باید نسخه پشتیبان تهیه کنیم. لیستی که از آدرس وبسایت ادارات، تا سایت آدرس ایمیل و گردشگری و.. در آن نوشته شده است. خنده دار است. ما در حال حاضر نیز به گذشته،باز گشتیم!
اکنون، من، هاتف، در زمانی که اینترنت مسدود و قطع است، وبلاگم را راهاندازی میکنم و در آن مینویسم. بلاخره که باید از جایی شروع کرد. اولین نکته این است که من از هیچ کاری نکردن، حسابی خسته شدهام. پس این وبلاگ را ایجاد کردم تا در آن برای شما بنویسم. برای اینکه در کنار هم این روزها را بگذرانیم، نوشتم! نکته دوم، اتصال دامنه به این وبلاگ بود، که هنوز اتصال با موفقیت انجام نگرفته است و فکر میکنم تا ۷۲ ساعت آینده، مساله آدرس وبسایت هم حل میشود و شما میتوانید این وبلاگ را با دامنه خودش ببینید. نکته سوم این است که من به طور جدی، قصد دارم که نامم را از هاتف، به نام دیگری تغییر بدهم. فعلا، نیما، داریا، امین، کیان، عارف، بردیا، دارا، سپهر**، سینا، جاوید، پارسا، نوید، آراد، آرش، آریا، ایرج، اهورا، برنا، کاوه، کیا، هیرسا، کاندیداهای تغییر نام هستند و از این نامها : سپهر، نیما، سینا، عارف، بردیا، آراد، آریا، برنا، پارسا، آرش شانس بسیار بیشتری دارند. برای همین است که در گفتن نام، گیر کردهام. میخواهم نام هاتف برای برندهایم بماند. هاتف، فرشتهای است که صدایش شنیده میشود و خودش دیده نمیشود. برای نام برند بسیار عالی است. اما دوست دارم نام خودم، متفاوت از این باشد. برای همین آدرس سایتها و برندهایی که میسازم را همین هاتف نگه میدارم، اما نامم را به زودی به صورت رسمی و به صورت شناسنامهای تغییر خواهم داد. ببخشید اگر در این مدت، نمیدانید من را چه صدا کنید. هرچه دوست دارید صدا کنید :) فعلا روی نیما قرارداد کنیم، تا ببینیم چه میشود :)
و نکته آخر، در مورد این وبلاگ است. در این وبلاگ، از روزهایم مینویسم. از افکارم مینویسم و میخواهم این وبلاگ را همیشه روشن نگاه دارم. از کتاب با هم صحبت میکنیم. پادکست و این صحبتها هم داریم. امیدوارم که اینجا، آن جایی بشود که باید باشد. وبسایتم را که راهاندازی کردم، اینجا با همین آدرس و همین وضعیت میماند و این دو آدرس به هم متصل خواهند شد. اکنون اینترنت قطع است. و من نیز بیکار، و چه قدر خوب است که از امروز وبلاگم را استارت بزنم، تا وقتی اینترنت باز شد، این وبلاگ، زودتر کارش را آغاز کرده باشد. امیدوارم بلاخره روزهای ما هم برسند. وقتی نمیتوان نه کسب و کاری شروع کرد و نه کاری کرد، حداقل میتوانم وبلاگ بنویسم.
شما از خودتان بگویید. راستی، بخشهای مختلف این وبلاگ، آهسته آهسته، باز خواهند شد. فعلا قالب را مناسب کردم. سعی کردم از قالبی استفاده کنم که در دسترس همه باشد. چیز ویژهای نباشد که در دسترس نباشد و وبلاگ من، خاصتر از وبلاگ دیگران باشد. بلکه به نظرم مهم نیست من کیستم، و مهم نیست ظاهر وبلاگم چقدر خاص است و نیست. مهم نوشتهها و ارتباط ماست و رفاقت ما. مهم عشقی است که ما به هم میدهیم! برای همین از قالبهای در دسترس خود بلاگیکس استفاده کردم و فقط بخشهایی از آن را تغییر کوچک دادم. دوست ندارم وبلاگم، تفاوت زیادی با وبلاگهای دیگر داشته باشد. هدف باید بر روی نوشتن و ارسال دریافت تجارب و عشق باشد. دلهایمان باید به هم نزدیک باشد. و اینجا، از امروز، از اواسط فروردین، به طور رسمی، آغاز به کار کرد. :)




