<?xml version='1.0' encoding='utf-8' ?>
	<rss xmlns:dc='https://purl.org/dc/elements/1.1/' xmlns:content='http://purl.org/rss/1.0/modules/content/' xmlns:slash='http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/' xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' version='2.0'>
	<channel>
	<title>وبـــــلاگ هاتف</title>
	<link>https://hatefnotes.ir</link>
	<atom:link href='https://hatefnotes.ir/rss' rel='self' type='application/rss+xml' />
	<description>نوشته‌های یک وبلاگ‌نویس کهنه‌کار</description>
	<language>fa</language>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sat, 23 May 2026 14:03:58 +0330</lastBuildDate><item>
				<title>اطلاعیه مهم : تغییر آدرس</title>
				<link>https://hatefnotes.ir/post/72</link>
				<description><![CDATA[<p style="text-align:center;">از این پس، خواهشمند است، من را در آدرس زیر دنبال فرمایید:</p><p style="text-align:center;"><a href="https://hatefblog.ir/" rel="nofollow"><span style="color:hsl(12,84%,52%);font-size:20px;"><strong>Hatefblog.ir</strong></span></a></p><p style="text-align:center;">با تشکر از شما. وبلاگ بنده، به آدرس بالا انتقال یافته است.</p><p style="text-align:center;">این وبلاگ تنها برای نوشته‌های آرشیوی است</p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 23 May 2026 14:03:58 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://hatefnotes.ir/post/72/comment</comments>
				<dc:creator>هاتف</dc:creator>
				<guid>https://hatefnotes.ir/post/72</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>تغییر آدرس</title>
				<link>https://hatefnotes.ir/post/71</link>
				<description><![CDATA[<p style="text-align:center;">از این پس، خواهشمند است، من را در آدرس زیر دنبال فرمایید:</p><p style="text-align:center;"><a href="https://hatefblog.ir/" rel="nofollow"><span style="color:hsl(12, 84%, 52%);font-size:20px;"><strong>Hatefblog.ir</strong></span></a></p><p style="text-align:center;">با تشکر از شما. وبلاگ بنده، به آدرس بالا انتقال یافته است</p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 22 May 2026 11:58:36 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://hatefnotes.ir/post/71/comment</comments>
				<dc:creator>هاتف</dc:creator>
				<guid>https://hatefnotes.ir/post/71</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>پراکنده ۲۷ اردیبهشت ۸۵</title>
				<link>https://hatefnotes.ir/post/70</link>
				<description><![CDATA[<p>سلام</p><p><a href="#" rel="nofollow"><span style="background-color:hsl(60,75%,60%);color:hsl(0,0%,0%);"><strong>  XXXXX  </strong></span></a><span style="color:hsl(0,0%,0%);"><strong> | دیدید گفتم؟</strong></span></p><p>همانطور که در<a href="/post/68/" rel="nofollow"><strong> این پست</strong></a> گفته بودم، باز کردن اینترنت، نیازی به ایجاد ستاد و کارگروه و مجمع و شورا ندارد! اولین جلسه همین شورای پیزوری برگزار شد برای حل مساله اینترنت و گیت‌هاب، پس از پایان این جلسه فیلتر شد! یعنی آقایان ( که حیف این کلمه برای همچین موجوداتی )، جلسه گذاشتن برای باز کردن اینترنت و نتیجه شد بسته شدن گیت‌هاب! و بعد آقایی که گردنش را پای وعده‌هایش میداد و وعده داده بود که اینترنت را قطع نمی‌کند، و نمی‌دانم چرا هنوز به گردنش چیزی نشده، با وقاحت تمام، در همان توییتری که برای همه بسته است، روز ارتباطات را تبریک گفته! یعنی از این موجودات، وقاحت کم می‌آورد! این خود آپارتاید است! خفه شدن که بحمدلله بلد هستید! خفه شوید! از حل کردن مشکلات مردم، فقط حرافی و توییت کردن را بلدید!‌ درآمدها نابود شد، شغل‌ها نابود شد و امیدوارم به زودی، شما نیز نابود شوید! همانطور که در <a href="/post/69" rel="nofollow"><strong>این پست </strong></a>عرض کردم، اینطور نمی‌ماند و این شرایط قطع بودن اینترنت، حالا حالا‌ها ادامه دارد. وقیح‌تر و بی‌وجودتر و بی‌شرف تر از اصلاح‌طلبان، در کره زمین خلق نشده است! </p><p><a href="#" rel="nofollow"><span style="background-color:hsl(60,75%,60%);color:hsl(0,0%,0%);"><strong>  XXXXX  </strong></span></a><span style="color:hsl(0,0%,0%);"><strong> | اینترنت، حق مردم است!</strong></span></p><p>اینترنت، حق مردم است. تمام کسانی که در این فاجعه دست دارید و دست بر گلوی مردم انداختید، جوابش را خواهید گرفت. دوستی دارم که صاحب‌خانه‌اش داره بیرونش میکنه و آقا دو ماه هست که هیچ درآمدی ندارد و اجاره نداده! اندک درآمدش هم داره خرج خورد و خوراک و هزینه‌های زنده موندن میشه. در جایی که شما یه شیر و بیسکوییت رو می‌خری ۴۵۰ هزار تومان! اینترنت را بستید و در توییتر زوزه می‌کشید؟ می‌خواستم بگویم کفتار، ممکن است کفتارها ناراحت شوند! چون توهینی بزرگتر از این، به این حیوان بیچاره نیست! اینترنت حق مردم است. دست از گلوی مردم بردارید، وگرنه، جواب سختی در انتظارتان خواهد بود. این ظلم بزرگی است و خداوند در برابر ظلم، ساکت نمی‌نشیند! از خداوند و عذابش، بترسید.</p><p><a href="#" rel="nofollow"><span style="background-color:hsl(60,75%,60%);color:hsl(0,0%,0%);"><strong>  XXXXX  </strong></span></a><span style="color:hsl(0,0%,0%);"><strong> | پیتزایی که صرف کار خیر شد</strong></span></p><p>دوست بسیار عزیزی، از طریق <a href="/page/donate/" rel="nofollow"><strong>این صفحه،</strong></a> برایم پیتزا خرید. آمدم که بروم و یک پیتزا بخرم، ناگهان تلفنم زنگ خورد و موسسه خیریه‌ای که به من زنگ می‌زند و ماه پیش به دلیل شرایط و مشکلات مالی، نتوانسته بودم کمکش کنم، ازم خواست کمک کنم.. گفتم خدایا، به خودم یک پیتزا بدهکار می‌شوم اما این کار خیر را باید بکنم. من همین چند روز پیش حسرت کشیدم. حالا وقتش شده. و سپس بخشی از پول پیتزا را به حساب این موسسه خیریه که خیلی هم معتبر است، واریز کردم. من برایم، کار خیر کردن، یعنی ۱۰۰۰۰ تا پیتزا خوردم، و از این دوست عزیزم خیلی ممنونم که بانی این حال خوبم شد. اگر این حمایت مالی انجام نمی‌شد‌، دوباره شرمنده این موسسه بودم و نداشتم که به این موسسه خیریه کمک کنم. گفتند که دختری را دارند عمل می‌کنند و هر چقدر می‌توانم واریز کنم. من هم به حدی توانستم واریز کنم تا خرید پیتزا عملا کنسل شود. اما این خوشمزه‌ترین، لذیذ ترین، درجه یک ترین پیتزایی بود که نخوردم! آنقدر حالم خوب شد که حد و حساب ندارد. پیشنهاد می‌کنم، شما هم اگر شرایط مالی‌اش را هم دارید، حتی مبالغ کم! به خیریه‌های تایید شده و  درست و حسابی کمک کنید. خیلی حالم از این اتفاق خوب شد که از دوست خوبم بابت این بزرگواریش ممنونم.</p><p><a href="#" rel="nofollow"><span style="background-color:hsl(60,75%,60%);color:hsl(0,0%,0%);"><strong>  XXXXX  </strong></span></a><span style="color:hsl(0,0%,0%);"><strong> | نوشتم و نوشتم، به وبلاگم رسیدم!</strong></span></p><p>هنوز در حال نوشتن هستم، اما آن چیزی که از این وبلاگ و خودم انتظار دارم، هنوز به صورت رسمی آغاز نکردم. می‌خواستم چیزهای خوبی بنویسم ولی به لطف این شرایط سخت، هنوز میسر نشده. پادکستی را چند روز پیش ضبط کردم که برای شما گرامیان اینجا قرار دهم اما، هنوز انرژی میکس کردن آن پیدا نشده است . اما توی این بخش می‌خوام به خودم و همچنین شما عزیزان دلم، بگویم و قول بدهم، که می‌خواهم وبلاگم را به صورت رسمی، شروع کنم! آنطوری که انتظار دارم. آنطوری که وبلاگم باید می‌شد و باید باشد. کمی به کنترل خشم نیاز است و در نوشتن پست‌ها، باید کمی نرم‌تر بنویسم. می‌خواهم موضوعات مختلفی را پوشش بدهم و از این پس، این وبلاگ، آنطوری که باید باشد، خواهد شد. درحال مطالعه یک کتاب هستم. دو دوره ثبت نام کردم که اواخر دوره شده و باید برای آزمون‌هایش و اخذ مدرکش تلاش کنم. همین وقتم را حسابی گرفته است. اما هستیم درکنار شما و بزودی، محتوای عالی برای شما عزیزان منتشر خواهم کرد. حالا که اینترنت قطع است، ما دست به کار شویم و به یک دردی بخوریم..</p><p>-- پایان</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 17 May 2026 20:30:40 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://hatefnotes.ir/post/70/comment</comments>
				<dc:creator>هاتف</dc:creator>
				<guid>https://hatefnotes.ir/post/70</guid>
				<slash:comments>1</slash:comments>
			<category>روزنوشته</category></item><item>
				<title>باز کردن اینترنت</title>
				<link>https://hatefnotes.ir/post/68</link>
				<description><![CDATA[<p>باز کردن اینترنت، به هیچ کار گروهی یا ستادی نیاز ندارد. همه جای دنیا، شما کافیست وارد یک وب‌سایت شوید و با یک ثبت نام ساده، تا ابد اینترنت خواهید داشت و آبونمان پرداخت می‌کنید. اما آقایان، پنجاه تا کارگروه و کلی ستاد و سازمان می‌سازند و دور هم می‌شینن میوه و شیرینی می‌خورن! هر وقت این سخنگوی نچسب و تو هیچ جا نرو پزشکیان، گفت در مورد مساله‌ای کارگروهی تشکیل شده که ... بدانید که آن مساله قرار نیست حل شود! فقط در حال گفتن دروغ هستند . یکی‌شان عرض کرده بود که اگر امروز رفراندوم بگذارید، مردم امنیت رو به اینترنت ترجیح می‌دهند! خب بگذارید! مگر از آمار آن مطمئن نیستید؟؟ خب بگذارید! چرا نمی‌گذارید؟ حالا که نمی‌گذارید، بهتر است خفه شوید و به جای مردم ایران حرف نزنید! اگر حرف نزنید، کسی نمی‌گوید لال هستید! دانشجویان و دانش‌آموزان نتوانستند درست درس بخوانند، کسب و کارهای خرد نابود شدند، اقتصاد نابود شده، و از شما، جز عو عو و واق واق و زوزه کشیدن، هیچ ندیدیم! فقط یه میکروفون بکنید در حلقتان و زر بزنید! یا یک توییت بزنید و زر بزنید! امان امان که آدم کم و حقیر مهم شود!</p><p>باز کردن اینترنت، نیاز به کارگروه ندارد، دستتان را از گلوی مردم بردارید! </p><p><a href="#" rel="nofollow"><span style="color:hsl(150, 75%, 60%);">** مشکل پرداخت لینک‌های زیر حل شده است:</span></a></p><p><span style="font-family:Vazir;font-size:16px;">☕ برای هاتف </span><a href="https://www.coffeete.ir/hatef" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:rgb(161,130,99);"><strong>قهوه بخر</strong></span></a><br><span style="font-family:Vazir;font-size:16px;">🍕 برای هاتف </span><a href="https://hatefnotes.ir/page/donate" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:rgb(245,120,66);"><strong>پیتزا بخر</strong></span></a></p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 15 May 2026 16:05:28 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://hatefnotes.ir/post/68/comment</comments>
				<dc:creator>هاتف</dc:creator>
				<guid>https://hatefnotes.ir/post/68</guid>
				<slash:comments>12</slash:comments>
			<category>روزنوشته</category></item><item>
				<title>رفیق</title>
				<link>https://hatefnotes.ir/post/67</link>
				<description><![CDATA[<p>سلام.</p><p>در زندگی، من هر چیزی که داشته باشم، دو چیز دارم که ارزشمندترینند برایم. هیچ چیزی بالاتر از این دو برایم، اهمیتی ندارد. برایم دنیا مهم نیست، اما حاضر نیستم حتی یک تار مو، از این دو نفر کم شود. یکی شخصی که بسیار دوستش دارم و یکی، رفیق! رفیق واقعی! ترتیبی که نوشتم، بدون هیچ دلیلی است و مطلقا ارزش هیچ کدام، کمتر نیست! و هر دو به یک اندازه و بی‌نهایت، برایم ارزشمند هستند. کسی که می‌توانم به او بگویم رفیق. مهم نیست ارتباط کمی داشته باشیم و یا حتی، ارتباطی نداشته باشیم. مهم این است که او همیشه در دل من جای دارد و همیشه شماره یک قلب من است و من او را بسیار بسیار زیاد دوست دارم. اگر همین الان، بگوید بمیر، برایش می‌میرم. لب تر کند و هر کاری از من بخواهد، بدون اینکه ثانیه‌ای تعلل کنم، تمام توانم را می‌گذارم و برایش انجام می‌دهم! چون اوست و تنها اوست که برای من،‌رفیق است! رفیق واقعی است. مهم نیست که کسی قدر او را نمی‌داند، من می‌دانم. برای من، او جواهری است که هیچ چیزی، قابل قیاس با او نیست. او برایم خواهری است که از خواهر خونی‌ام، او را بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر دوست دارم. او کسی است، که با اینکه دارمش، اما آرزو داشتم که کاش، برادرش بودم. با اینکه هم‌خون نیستیم، اما من او را، انصافا از تمامی هم‌خون هایم بیشتر دوست دارم. درست در تاریک‌ترین زمان‌های زندگی‌ام، دو نفر من را نجات دادند و این دو نفر حالا، ارزشمند‌ترین انسان‌های زندگی من هستند. روزهایی که هیچ کسی کنارم نبود و کسی که ادعا می‌کرد، خواهر من است، ضربه بزرگی به من زد! و کسی جز او، نبود که کنار من ایستاد. من آن روزهای تلخ و سخت، هیچ یار و یاوری جز او نداشتم. خودش شاید نداند که چه کار بزرگی کرده است، اما من همیشه و همیشه و همیشه به یاد دارم و حتی ۹ میلیون سال پس از مرگم، ذره‌های وجودم، این لطف را هرگز فراموش نخواهند کرد. در روزهایی که نیاز به حمایت داشتم، او برایم سینه سپر می‌کرد! و می‌کند! و می‌کند! چه حمایت‌های مادی و معنوی بدون چشم داشتی. چه روزهایی که برایم وقت گذاشت و ساعت‌ها با هم گپ می‌زدیم. بدون هیچ درنگی، در پادکست‌هایم شرکت کرد و من همیشه برای او زحمت بودم. رفیق و خواهر عزیزم، امیدوارم همیشه برایم باشی و خدا سایه‌ات را از سر من، کم نکند، و خدا، تو را برای من، زیاد نبیند. تو عزیزترین و بهترین آدمی هستی که در زندگیم دیده‌ام و چقدر خوشبختم که در این دوره، شانس این را داشتم که با تو رفاقت کنم. این را نوشتم، که بگویم بسیار دوستت دارم و همیشه و همیشه به یادت هستم. همیشه به تو فکر می‌کنم و تو همیشه در ذهن و قلب من به عنوان عزیز‌ترین آدم، حک شده‌ای، و امیدوارم همیشه، در کنار هم باشیم.</p><p>تقدیم به <a href="https://graywhispers.blogix.ir/"><span style="color:hsl(210, 75%, 60%);"><strong>معصومه</strong></span></a></p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 14 May 2026 22:03:23 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://hatefnotes.ir/post/67/comment</comments>
				<dc:creator>هاتف</dc:creator>
				<guid>https://hatefnotes.ir/post/67</guid>
				<slash:comments>13</slash:comments>
			<category>روزنوشته</category></item><item>
				<title>گزارش ۵ : این روزها (اردی‌بهشت ۸۵)</title>
				<link>https://hatefnotes.ir/post/66</link>
				<description><![CDATA[<p>سلام.</p><p><a href="#" rel="nofollow"><span style="background-color:hsl(205,54%,63%);color:hsl(0,0%,0%);font-size:20px;"><strong>  آپدیت  </strong></span></a><span style="font-size:20px;"><strong> | مشکل پرداخت حل شد</strong></span></p><p>در وبلاگ، بخش حمایت مالی وجود داشت که متاسفانه با مشکل مواجه بود. با مکاتبه‌ها، اقدام به حل مشکل کردیم و حالا می‌تونید به سادگی از این بخش استفاده کنید. همچنین می‌توانید پست‌های هزینه‌دار که در آینده منتشر می‌شوند را نیز استفاده کنید. مشکل پرداخت حل شده است. همچنین برای راحتی کار، در سایت کافی‌بده نیز امکان حمایت مالی فراهم شد که می‌توانید از این درگاه نیز استفاده کنید. حساب من در کافی بده با آی‌دی (<a href="https://www.coffeebede.com/hatef" target="_blank" rel="nofollow">Hatef@</a>) می‌باشد.</p><p><a href="#" rel="nofollow"><span style="background-color:hsl(205,54%,63%);color:hsl(0,0%,0%);font-size:20px;"><strong>  آپدیت  </strong></span></a><span style="font-size:20px;"><strong> | پایان لاگ شخصی و آوینا</strong></span></p><p>صفحه لاگ (گزارشات) من در وب‌سایت بلاگیفای ایجاد شده بود. اما این سرویس واقعا یک سرویس به درد نخور بود. تلاش کردم حمایت کنم تا سرویس سر پا بماند اما دائما اذیت شدم! چشم پوشی کردم و باز اذیت شدم! فلذا پایان فعالیت خودم را در این سرویس اعلام میکنم و از این پس تنها از طریق همین وبسایت، مرا دنبال بفرمایید. و اما آوینا. بزودی، مجله آوینا نیز راه‌اندازی خواهد شد و می‌توانید نوشته‌های تخصصی خود را در این مجله منتشر کنید. اخبار تکمیلی به زودی به اطلاع شما عزیزان خواهد رسید.</p><p><a href="#" rel="nofollow"><span style="background-color:hsl(45,69%,61%);color:hsl(0,0%,0%);font-size:20px;"><strong>  گزارش  </strong></span></a><span style="font-size:20px;"><strong> | آمریکا و اسرائیل، حالا دم در!</strong></span></p><p>این صرفا یک گزارش است. امارات متحده عربی، با اسرائیل قرادادهای دفاعی امضا کرده و اکنون سربازان اسرائیلی در امارات، مشغول دفاع از این کشور هستند. به همین دلیل بود که حملاتی به سمت امارات متحده عربی شد که اگر نظر شخصی من را بخواهید، حملات درستی بود. اما از این دست حملات درست، ما زیاد داشتیم و همین، متاسفانه باعث شد که تمامی کشورهای عربی، مخصوصا آنهایی که متحد و دوست ما بودند، اکنون دشمن شماره یک ما شدند. ما موفق شدیم کشورهایی که با هم حتی اختلاف دارند را، علیه خودمان متحد کنیم! این خود هنری است که هر کسی ندارد و بله، ایران قدرتمند است! حالا صرفا با خواندن چند خبر از منابع مختلف، بایستی عرض کنم که متاسفانه، احتمال وقوع جنگ بعدی، بالاست. ترامپ به چین سفر کرده و تمامی فعالان اقتصادی بزرگ خود را نیز با خود برده است تا یک لقمه چرب و خوشمزه، به شی جین‌پینگ بدهد! احتمالا چین، ایران را نخواهد فروخت و این خیال واهی است که چین به سادگی، پشت ایران را خالی کند. البته پیش‌بینی صد درصدی این موضوع نیز اشتباه است. اما احتمال بالایی وجود دارد که چین، ایران را نفروشد. اما خطر دیگری که باعث می‌شود ما را تهدید کند این است که، ممکن است ترامپ، پیشنهاد بسیار خوبی به چین بدهد و این باعث سستی چین شود. شما خط اقتصادی را ببینید، متوجه خواهید شد.مراودات ایران با چین ۲۰ میلیارد دلار است که چین، بیشتر این مبلغ را واردات می‌کند (نفت خام با تخفیف)، و صادرات چین به ایران کمتر است. اما در مورد مراودات تجاری اقتصادی چین و آمریکا باید گفت که ۷۰۰ میلیارد دلار است! که از این ۷۰۰ میلیارد دلار، ۴۵۰ میلیارد دلار آن صادرات از چین به آمریکا است. ۲۰۰ میلیارد دلار فروش! با توجه به این حجم، باید فهمید که چین، همیشه رفیق ابدی ما نیست. اما قسمت خطرناک این است که ممکن است ترامپ از چین بخواهد که ایران را راضی به توافق کند. و اگر اینجا، ایران این تسلیم‌نامه و توافق را امضا نکند، ممکن است حمایت چین را حتی اگر از دست ندهد، بلکه حمایت چین، از ایران کمتر شود و شاید این بار چین نیز به کشورهایی بپیوندد که فشار را بر ما بیشتر کند. از طرفی ما به حرف حسین تنگه‌بند (حسین شریعتمداری) گوش دادیم و باعث شدیم تنگه‌ای که بیشترین استفاده را توسط دوستمان چین دارد را از او بگیریم! به همین دلیل، خواهشمند است، آفتابه‌هایتان را پر نگه دارید، باتری خریداری کنید و آماده جنگی، این بار تمام عیار، با کمک بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس باشید. بسیار دردناک و ناراحت کننده است، اما، ما نه سر پیاز هستیم و نه ته پیاز... آمریکا پشت در است و بزودی در را خواهد شکست! بهرحال خبرهای خوبی از پکن، نمی‌آید ...</p><p><a href="#" rel="nofollow"><span style="background-color:hsl(331,75%,69%);color:hsl(0,0%,0%);font-size:20px;"><strong>  واکنش  </strong></span></a><span style="font-size:20px;"><strong> | بده عکس از کارت ملی‌ات!</strong></span></p><p>نمی‌دانم چه مرضی است که تمامی وب‌سایت‌های خدماتی این را می‌خواهند! خب شماره موبایل و شبای حساب و شماره کارت، کاملا بیانگر این است که این حساب برای هاتف است! این شماره موبایل نیز برای هاتف است. شاپرک نیز اینها را تایید می‌کند. حالا چرا سایتی مانند دارمت، بایستی تصویر کارت ملی شما را درخواست کند؟ در زمان گذشته از درگاه‌های پرداخت واسط استفاده می‌کردیم، چون درگاه پرداخت مستقیم نیازمند مجوزهای سختی بود. تا اینکه دولت، فعالان اقتصادی مجازی را مجبور کرد که این مجوزهای سخت (اینماد و..) را اخذ کنند!‌ سوال اینجاست که وقتی من اینماد دارم، چه دلیلی دارد از سایت پرداخت‌یار مانند زرین‌پال و پی‌پینگ و پی‌لاین و... استفاده کنم؟ و این عطش دریافت اطلاعات را نمی‌فهمم! در اینجا دولت مقصر است! وقتی هیچ گونه مجازاتی برای کسانی که این اطلاعات را جمع آوری می‌کنند و به سادگی با یک حمله سایبری، آن‌ها را پخش می‌کنند، برخورد جدی نمی‌کند، همین می‌شود که بزودی من هم با وقاحت تمام، برای مطالعه وبلاگ پیزوری‌ام، از شما تصویر کارت ملی بخواهم! در سایت دارمت ثبت نام کردم اما این تصویر کارت ملی، باعث شد ثبت نامم را تکمیل نکنم! پیشنهاد جدی دارم که شما نیز لطفا، به سادگی اطلاعات هویتی خود را به هر وب‌سایتی ندهید. </p><p>~پایان</p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 14 May 2026 14:03:32 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://hatefnotes.ir/post/66/comment</comments>
				<dc:creator>هاتف</dc:creator>
				<guid>https://hatefnotes.ir/post/66</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			<category>گزارش‌ها و اطلاعات</category></item><item>
				<title>آیدا</title>
				<link>https://hatefnotes.ir/post/65</link>
				<description><![CDATA[<p>داشتیم می‌رفتیم که گفت: اگر اینجا بایستم، پلیس جریمه‌ام می‌کند. اگر می‌شه، برو یک نخ برام کنت آبی بگیر!<br>گفتم‌: مگه سیگار می‌کشی!؟<br>گفت: لطفا برو برام یک نخ بگیر فقط. کار دارم. می‌خوام برات چیزی رو تعریف کنم. <br>پیاده شدم و رفتم براش یک نخ گرفتم. کمی روندیم و به کنار یک جای سرسبز رفتیم. روی تکه سنگی نشست. من ایستاده بودم. سیگارش را روشن کرد و شروع کرد به کشیدن. چیزی نگفتم. نگاهش می‌کردم. ناگهان دیدم، قطره اشکی از چشمش بر روی گونه‌اش نشست. بیشتر ساکت شدم. با خودم گفتم که بهتر است چیزی نگی تا از این سکوت استفاده کند... سیگارش که به وسط رسید ...<br>گفت: ۷ سال پیش، دقیقا همین‌جا، آیدا را بوسیدم..<br>سکوت کردم... گذاشتم خودش ادامه بدهد. اگر می‌پرسیدم آیدا کیست، بد می‌شد. بهتر بود هر چیزی را خودش تعریف کند. من تنها نگاه کردم...</p><p>ادامه داد: ۷ سال پیش، من و آیدا، اومدیم اینجا، اولین بار همو بوسیدیم و اولین نخ سیگار زندگیم رو با آیدا کشیدم.. آیدا کسی بود که گفته بودم اگر نباشه، میمیرم! ولی ببین هاتف! زنده‌ام! هنوز نفس می‌کشم. و هنوز دوستش دارم... ۷ سال پیش، هر از چندگاهی اینجا می‌اومدیم و حرف می‌زدیم و سیگار می‌کشیدیم. منو آیدا سیگاری کرد. به عشق اون سیگار می‌کشیدم. با آیدا دقیقا همینجا، با هم سیگار می‌کشیدیم، کنت آبی می‌کشیدیم.... تا ۴ سال پیش... برای همیشه رفت! رفت کانادا! ترکم کرد و رفت!<br>پرسیدم : تو که سیگاری نیستی!<br>ادامه داد: آره سیگاری نیستم. ترک کردم. هر سال، درست تو سالگرد اولین بوسه‌ام، می‌آم اینجا و از صبح تا غروب می‌شینم و برای خودم یک پاکت سیگار می‌کشم. بعد می‌ره سال بعد. هر ماه هم درست ۱۷ ام، می‌آم اینجا، دقیقا توی این ساعت و این دقیقه، این سیگار رو به یاد آیدا روشن می‌کنم، به یاد روزهای قشنگم با بهترین دختر دنیا، یک نخ سیگار می‌کشم و می‌رم.. من زنده‌ام هاتف! ولی آیدا درونم رو کشت! آیدا من رو ترک کرد و من ۴ ساله که کارم شده این..</p><p>گفتم: چرا ترکت کرد؟ دوستت نداشت؟<br>گفت: داشت! ولی تا کی باید صبر می‌کرد؟ تا کی باید تحمل می‌کرد؟ تهش خسته شد و رفت.. ازدواج کرده و یه دختر داره. و من هنوز به یادش می‌آم اینجا و سیگار می‌کشم. من نمی‌تونم به دختر دیگه‌ای فکر کنم. برای من آیدا بود و آیدا بود و آیدا بود. و این عشق، تا ابد، من رو رها نمی‌کنه. یه عشق پنهانی از همه، که فقط یک قربانی داشت! اونم من! و تو اولین، و تنها کسی هستی که می‌دونی، آیدا عشق من بود و من طوری دوستش دارم که به این حال افتادم. فقط و فقط تو می‌دونی..</p><p>گفتم: من چیکار کردم که لایق شنیدن این داستان تلخ ولی زیبا هستم؟<br>گفت: می‌دونم یکی رو دوست داری که داره اذیتت می‌کنه. لازم دونستم این رو بهت بگم چون تو دوستمی و پسر خوبی هستی. من یه عاشقم! نمی‌خوام عشقم رو به رخت بکشم، و بگم تو عاشق نیستی. ولی هاتف، از من قبول کن! نیستی! برای آدم دو حالت بیشتر پیش نمی‌آد. یا عشقت واقعیه، یا عادته. تو عادت کردی و داری خودتو اذیت می‌کنی. اما اگر عشق واقعی برات پیش بیاد، وقتی ببینی باید رها کنی، رها می‌کنی.. و این عشق تا ابد باهات می‌مونه. هیچ کاری نمی‌تونی بکنی. ولی توی عادت، کافیه بخوای فراموشش کنی... سال دیگه با آدم دیگه‌ای توی رابطه هستی و امروز خودت رو مسخره می‌کنی. این رو بهت گفتم که اولا عاشقی اینجوری نیست، دوما همش درده .. دردی که اصلا قابل مقایسه با هیچی نیست. و سوما،‌ هیچ وقت رهات نمی‌کنه. می‌خندی! شوخی می‌کنی! با دخترها حرف می‌زنی! فوتبالتو بازی می‌کنی و کارهات رو می‌کنی! اما از درون! یه مرده‌ای! و گاهی، اون درون مرده‌ات، شکستت می‌ده و می‌آیی همچین جایی و عزاداری عشقی رو می‌کنی که خودت، دفنش کردی.... از دستش دادی .... و خودت عاشقانه رهاش کردی که بره و به خوشبختیش برسه. اگر عاشق باشی، از خودت می‌گذری و دردی بی‌پایان به خودت می‌دی‌، اما رهاش می‌کنی... درست مثل پرتگاهه که تو دست عشقت رو گرفتی! تو داری می‌افتی و دست اونو گرفتی! اگر ببینی خطرناکه و اگر دستش رو بگیری و به این گرفتن دستش ادامه بدی، ممکنه اون رو هم بکشی پایین، و پرتش کنی پایین، و اگر رهاش کنی، خودت از پرتگاه می‌افتی و تکه و پاره میشی! اما اون سالم می‌مونه! خودخواه باشی دستشو رها نمی‌کنی! اما عاشق باشی، رها می‌کنی... شاید یک کمی صبر کنی که صورت ماهش رو ببینی و قشنگ تو یادت بمونه، اما بعدش سریع رها می‌کنی ... رها می‌کنی تا بهش آسیب نرسه... من دستش رو رها کردم تا خوشبخت شه و خودم توی دره سیاهی افتادم و پارچه پارچه شدم.... عاشقی خیلی درد داره.... خیلی گذشته.... حتی نمی‌دونم آیدا منو یادش هست یا نه! ولی هر ماه ۱۷ ام می‌آم اینجا و یادش می‌کنم! هفت ساله! نمی‌تونم کسی دیگه رو ببینم! تنها چیزی که آرومم می‌کنه، اینه که می‌دونم خوشحال و خوشبخته! حتی بدون من! امیدوارم اگر روزی اومد، که اون عشق واقعی رو پیدا کردی، به هم برسید. اگر نرسی، تازه می‌فهمی که کارهای الانت، شوخی بوده و اذیت کردن خودت بوده! و اون موقع می‌فهمی، درد عشق چیه! ادامه می‌دی! زندگی می‌کنی! بیرون می‌ری، کارهات رو می‌کنی! می‌خندی و با همه حرف می‌زنی ... اما خودت می‌دونی که چی رو داری حمل می‌کنی ...</p><p>سکوت کردم ... با اشک‌های روی صورتش، و سیگاری که توی دستش تمام شده بود، گفت که تا ابد، قلبش برای آیدا می‌تپد، و مهم نیست که آیدا حتی به او فکر می‌کند یا نه! مهم این است که خوشبخت است. اکنون، از آن روز، و از آن سیگار، ۱۰ سال گذشته است، و جفتمان پیر شدیم... مخصوصا او، که از من بزرگتر بود.. آن  فضای سبز، بزرگراه شده است و نمی‌دانم که او، حالا، آن جایی که برایش تنها یادگاری ارزشمند، از آیدا بود و حالا نابود شده و تبدیل به بزرگراه شده را، چگونه نگاه خواهد کرد؟ آیا از آن بزرگراه گذر می‌کند؟ و حالا، در کجا، و در کدام یادگاری، از آیدا، به یاد این عشق، نخی دیگر روشن خواهد کرد....</p><p>امان از آدمی، و احساسات آدمی ...</p>]]></description>
				<pubDate>Mon, 11 May 2026 17:46:35 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://hatefnotes.ir/post/65/comment</comments>
				<dc:creator>هاتف</dc:creator>
				<guid>https://hatefnotes.ir/post/65</guid>
				<slash:comments>6</slash:comments>
			<category>خاطرات گذشته</category><category>داستان و قصه</category></item><item>
				<title>طراحی و ویرایش تصاویر : هایپر فامیلی کرمان (۱)</title>
				<link>https://hatefnotes.ir/post/64</link>
				<description><![CDATA[<p>تصمیم گرفتم که حتی کوچکترین کارهایم را هم به صورت نمونه کار قرار دهم. </p><p style="text-align:center;"><a href="https://s1.7upload.com/202605/pix_cw00100023-t0ue9d7.png" rel="nofollow"><img src="https://s1.7upload.com/202605/pix_cw00100023-t0ue9d7.png" width="70%" height="auto"></a></p><p>شعبه‌ای از فروشگاه هایپرفامیلی واقع در استان کرمان، در خواست یک تصویر آگهی، در مقابل درب ورودی داشتند و تاکید داشتند که یک تصویری خاص اصلاح شود. پس روی این تصویر کار شد و خروجی را مشاهده می‌فرمایید.</p>]]></description>
				<pubDate>Mon, 11 May 2026 16:46:32 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://hatefnotes.ir/post/64/comment</comments>
				<dc:creator>هاتف</dc:creator>
				<guid>https://hatefnotes.ir/post/64</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			<category>کارها : ویرایش و تولید تصاویر</category></item><item>
				<title>[۳] من هنوز کودکم</title>
				<link>https://hatefnotes.ir/post/63</link>
				<description><![CDATA[<p>سلام عزیزم</p><p>نبین که بزرگ شده‌ام! نبین که ریش و سبیل دارم! نبین که ادای آدم‌های مسن و بزرگتر از خودم را در می‌آورم. من همان کودکم! همان کودکی که به دنبال آغوش مادر، می‌دود! آغوش تو! آغوش تو آغوش مادر است. من هنوز کودکی هستم که هنوز در آغوش تو آرام می‌گیرد، در میان دستان زیبای تو، آرام می‌گیرد. به اخم‌هایم نگاه نکن، من هنوز کودکم و هنوز بزرگ نشده‌ام، با اینکه موهایم سپید شده، اما همان کودکی هستم که دوست دارم با تو، بازی کنم، برایم قصه بگویی، برایم لالایی بگویی و حکایت تعریف کنی، من را هر روز در آغوش بگیری، من همان کودکی هستم که شیطونی می‌کنم! با موی سپید، روی زمین، نقش بازی لی لی می‌بینم، لی لی بازی می‌کنم! من هنوز در کودکی خود مانده‌ام، و نیاز به آغوش گرم تو دارم. من همان کودکی هستم که هنوز، ماشین بازی می‌کند، تفنگ بازی می‌کند، همان کودکی که به دستان شفا بخشت، به نوازشت، و به آب‌نبات و پفکی که برایش می‌خری، احتیاج دارد. و خوشحال می‌شود! من هنوزم با پفک خوردن، خوشحال می‌شوم. من همان کودکی هستم که به آغوش گرم و مادرانه تو، نیازمندم. آغوش تو درمان من است. درمان من است. من همان کودکی هستم که درون راهروهای قلبت، با شیطنت، فرار می‌کنم و بازی می‌کنم. تو را، فراتر از هرچیزی که فکرش را بکنی، فراتر از هر اندازه موجود، فراتر از بی‌نهایت بی‌نهایت‌ها، دوست دارم. این کودک، تو را، مادرانه، دوست دارد. این کودک درون، تو را مادرانه دوست دارد. برای همیشه، دوستت دارم.</p><p>برای <a href="#" rel="nofollow"><span style="color:hsl(0, 75%, 60%);"><strong>رها</strong></span></a></p><p><span style="font-family:Vazir;font-size:16px;">☕ برای هاتف </span><a href="https://www.coffeete.ir/hatef" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:rgb(161,130,99);"><strong>قهوه بخر</strong></span></a><br><span style="font-family:Vazir;font-size:16px;">🍕 برای هاتف </span><a href="https://hatefnotes.ir/page/donate" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:rgb(245,120,66);"><strong>پیتزا بخر</strong></span></a></p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 10 May 2026 19:56:28 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://hatefnotes.ir/post/63/comment</comments>
				<dc:creator>هاتف</dc:creator>
				<guid>https://hatefnotes.ir/post/63</guid>
				<slash:comments>5</slash:comments>
			<category>عاشقانه‌ها</category></item><item>
				<title>رایگان نداریم! دیگر نمی‌آوریم</title>
				<link>https://hatefnotes.ir/post/62</link>
				<description><![CDATA[<p>سلام.</p><p>این مساله مدتی است من را آزار می‌دهد. طرف، شخصی را استخدام می‌کند.  حداقل حقوق اداره کار برای ۸ ساعت کار شده ۱۸ میلیون تومان! وضعیت اقتصادی هم که فاجعه است! مرغ شده است یک میلیون تومان! فرد را استخدام می‌کند با ماهی ۱۲ میلیون تومان ( پایین‌تر از حقوق اداره کار ) . سپس از آن فرد، می‌خواهد که فروشندگی کند، صندوق‌داری کند، انبارداری و حسابداری کند، سایتشان را طراحی کند، بنرهای جلوی بنگاه را طراحی کند، بنگاه را نظافت کند، گاهی عکس بگیرد و عکاسی کند، نرم‌افزار کامپیوترها را ارتقا دهد و یا مشکلات نرم‌افزاری‌شان را حل کند، کارهای فنی بنگاه را انجام دهد، کلیپ تبلیغاتی بسازد و بر روی اینستاگرامشان بگذارد و از قضا به شدت هم وسواسی هستند و باید مانند صداوسیما تدوین شود! آن بنده خدا برای از دست ندادن حقوق هم تمکین می‌کند و چیزهایی را هم که بلد نیست، به دیگرانی چون من التماس می‌کند که رایگان انجام دهیم. بگذارید برایتان باز کنم :</p><p>حقوق مناسب فروشندگی ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب صندوق داری ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب انبارداری ۲۰ میلیون تومان، حقوق مناسب حسابداری ۳۰ میلیون تا ۵۰ میلیون تومان، حقوق طراح و مدیریت سایت پروژه‌ای ۱۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان، و مدیریت ماهانه و آپدیت آن، ماهی ۲۰ میلیون تومان! طراحی هر بنر، ۱ میلیون تا ۳۰ میلیون تومان، در ماه اگر ۳ بنر باشد، ۳ میلیون تا ۹۰ میلیون تومان! عکاسی، ماهانه ۴۰ تا ۶۰ میلیون تومان،  آدم فنی ماهی ۴۰ میلیون تومان، تدوین‌گر حرفه‌ای در حد خواسته نیز ماهانه ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان. مجموعا ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون تومان حقوق پرداختی را با ۱۲ میلیون تومان ماست مالی کند!</p><p>مشکل مالی، برای همه است! نه فقط برای کارفرمایان!  این رسما برده داری نوین است. و کاملا تقصیر ما کارگران و کارمندان و کارکنان و اشخاص جویای کار است! همیشه کسی هست که همه این کارها را با ۱۱ میلیون تومان انجام دهد! و بازار را خراب کند! اما با باید دیگر بس کنیم! آیا همان فروشگاهی که در آن کار می‌کنی، مرغ را به تو نصف قیمت می‌دهد؟ آیا حاضر است ۱۰۰۰ تومان کمتر بدهد؟ خیر! پس ما نیز نباید اینطور خود را به بردگی بیندازیم! ما هم نفس می‌کشیم و نیاز به زندگی و پول داریم! نمی‌شود که همه چیز مفت دربیاید! </p><p>اگر کارفرما هستید، لطفا انقدر درک را داشته باشید و قیمت درست پروژه و کار را پرداخت کنید! این بیانگر شعور و فرهنگ شماست! ماشین خارجی بیانگر شعور شما نیست، بلکه انسانیت و پرداخت به موقع و به اندازه خدماتی است که دریافت کرده‌اید! اینکه آدم‌ها افتخار کنند که با شما کار می‌کنند. اگر کارگر و کارمند و پیمانکار و.. هستید، قیمت منصفانه و کار تمیز و به اندازه قیمت را درخواست کنید و پروژه را صحیح تحویل دهید و قیمت خود را به درستی بگیرید و هیچ‌گاه قیمت‌ خود را نشکنید! شما با تحویل کار خوب، آدم‌ها را خوشحال می‌کنید تا دوباره با شما همکاری کنند. با شکستن قیمت، خود را بی‌ارزش می‌کنید. قیمت خود را هیچ‌گاه نشکنید.</p><p>و اما من، امروز به من پیشنهاد کار رایگان شد! از ابتدای سال ۱۴۰۵ هجری شمسی و ۸۵ همان که خودتان می‌دانید، کار رایگان را تمام کردیم و دیگر قرار نیست بیاوریم، چون توقف تولید شده است. از این پس، هر کاری یک کیفیت منطقی و معقول دارد و آن کیفیت معقول، هزینه معقولی دارد. تا زمانی که در مورد هزینه و پرداخت آن صحبت نکردم، دست به کار نمی‌برم. دیگر هیچ کاری، به رایگان انجام نخواهد شد. بابت انجام هر کاری که در توانم هست، هزینه آن بایستی پرداخت شود. از ۱۷ سالگی که اولین پول کارم را اخذ کردم، تا به امروز، آنقدر سرم کلاه رفته و آنقدر کار مفت و رایگان برای دیگران انجام دادم، که دیگر بس است. حال که وارد دهه پنجم زندگی خود می‌شوم، دیگر وقت آن شده که، کار رایگان نداشته باشیم. ما کمک‌های خود را انجام دادیم و دیگر کمک کردن منطقی نیست. در این شرایط اقتصادی که محتاج به منابع مالی برای زندگی هستیم، نمی‌توانیم رایگان برای دیگران کار کنیم!</p><p>واقعا جای تاسف است که این همه کار رایگان انجام شده و امروز، من فقیر تر از هر روزی هستم و هنوز برخی آدم‌ها، با وقاحت، کار رایگان را پیشنهاد می‌کنند! وقتی طلب هزینه می‌کنیم، با وقاحت، با بی‌شرمی، می‌گویند که کار خاصی نیست! خب کار خاصی نیست، من انجام نمی‌دهم! برو این دام، بر مرغ دگر نه! من دیگر کار رایگان انجام نمی‌دهم. حتی برای نوشتن وبلاگ و ساخت پادکست‌هایی برای عزیزانی که لطف خواهند کرد و خواهند شنید‌ (بزودی) بخش <a href="/page/donate" rel="nofollow"><span style="color:hsl(0,87%,55%);"><strong>حمایت مالی</strong></span></a> و <a href="https://www.coffeete.ir/hatef" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:hsl(0,87%,55%);"><strong>خرید قهوه</strong></span></a> و <a href="/page/donate" rel="nofollow"><span style="color:hsl(30,75%,60%);"><strong>پیتزا</strong></span></a> (این بخش رو برا فان اینجوری کردم 😂) را ساختم، تا عزیزانی که این پادکست رو می‌شنوند، اگر علاقه‌مند به ادامه دار شدن این پادکست و این پست‌ها و این کارها شدند، حمایت مالی کنند. تا این هزینه‌ها برای بهتر شدن پروژه‌ها، و هزینه‌هایی که برای پروژه‌ها مصرف می‌شود (هزینه اینترنت و...) مصرف شود. و این به معنی همکاری است. اگر من پادکست خوبی را ساختم و یا مطلب خوبی را نوشتم، و شما حمایت مالی نمودید، یعنی این متن را با هم نوشتیم! و پادکست را با هم ساختیم. از طرفی متاسفانه من غذا می‌خورم، نفس می‌کشم(البته نفس کشیدن رایگان است)، پول برق و آب و گاز و اینترنت می‌دهم و برای خودم هزینه دارم. نیاز دارم حمام بروم و لباس بپوشم. و این هزینه‌ها نیز از جمع‌آوری مالی (دونیت)، و یا انجام کار و دریافت هزینه آن می‌باشد.</p><p>فلذا حتما به شما پیشنهاد می‌کنم که این کارهای زشت را نکنید. نه قیمت خود را بشکنید، و نه پول کسی را بالا بکشید. زشت است...</p><p>ارادتمند</p><p><span style="color:rgb(64,64,64);font-family:Vazir;font-size:16px;">☕ برای هاتف</span><span style="background-color:rgb(255,255,255);color:rgb(64,64,64);font-family:Vazir;font-size:16px;"> </span><a href="https://www.coffeete.ir/hatef" target="_blank" rel="nofollow"><span style="color:rgb(161,130,99);"><strong>قهوه بخر</strong></span></a><br><span style="color:rgb(64,64,64);font-family:Vazir;font-size:16px;">🍕 برای هاتف</span><span style="background-color:rgb(255,255,255);color:rgb(64,64,64);font-family:Vazir;font-size:16px;"> </span><a href="https://hatefnotes.ir/page/donate" rel="nofollow"><span style="color:rgb(245,120,66);"><strong>پیتزا بخر</strong></span></a></p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 09 May 2026 16:46:39 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://hatefnotes.ir/post/62/comment</comments>
				<dc:creator>هاتف</dc:creator>
				<guid>https://hatefnotes.ir/post/62</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			<category>فرهنگ و هنر و اجتماع</category></item></channel>
	</rss>