× بستن
◼️◼️منوی اصلی
◼️◼️هاتف

◼️◼️پیوندها

.
× بستن

◼️◼️ فعالیت‌ها
◼️◼️ دسته‌بندی نوشته‌ها
.
× بستن

◼️◼️ کارها و پروژه‌ها
◼️◼️لینک‌های مهم
◼️◼️بزودی
.
× بستن

◼️◼️ بزودی
.
× بستن

◼️◼️بزودی
.
× بستن

◼️◼️ ادامه منو
◼️◼️ دوستان
.


وبـــــلاگ هاتف

نوشته‌های یک وبلاگ‌نویس کهنه‌کار

بد و بدتر می‌شوم ..

درود بر شما، بزرگواران گرامی،

می‌خواستم در مورد یک مساله فامیلی، و خانوادگی صحبت کنم. دردلی کنم. و بگویم که چطور از برخی انسان‌ها، متنفرم. و دوست دارم که نبینمشان! و موضع رسمی خودم را بگویم. یکی از چیزهایی که از وبلاگ بسیار دوست دارم، همین غیبت‌ کردن‌ها و درد دل‌هاست. و اعلام نفرت کردن‌هاست. اما فعلا درگیر خودسانسوری هستم. با وجود اینکه وبلاگی دارم که به صورت ناشناس در آن می‌نویسم، اما هنوز آمادگی این را پیدا نکردم که با نام اصلی، این صحبت‌ها را بکنم. اما می‌دانم که بلاخره روزی می‌رسد، که من می‌توانم، آنقدر آزاد، در مورد این موضوع صحبت کنم و بگویم که من با چه انسان‌های رذلی، در ارتباط بوده‌ام و باعث آزار و اذیتم شده است. شاید هم یک پایگاه داده درست کنم از علل اینکه چرا ما از عمه، عمو، دایی، خاله، پسرخاله و دخترخاله و پسر عمه و دختر عمه و پسر دایی و دختر دایی و پسر عمو و دختر عمو ( به انگلیسی ایمان آوردم )، و خواهر و برادر و پدر و مادر و عروس و داماد و نوه و پدر بزرگ و مادربزرگ و.. متنفریم. و بعد یک بیگ‌دیتا بسازم و درنهایت بفهمیم که کدام اخلاق مزخرف فامیل است که همه بدشان می‌آید. بگذریم.

از مهلتی که آقای ترامپ وعده کرده، چندین ساعت مانده، و تنها چیزی که هست، این است که امیدوارم که آنطور که تهدید کرده نباشد. واقعا دلم گرفته است. امیدوارم که این هم به خیر بگذرد. امیدوارم که روز بدی نباشد. اما اگر شد، از شما می‌خواهم که حلال کنید و قوی بمانید. محکم بمانید. امید داشته باشید. قوی باشید.

و در نهایت، عرض کنم که منوی دیگری به وبلاگ اضافه شده است که در آن می‌توانید، نسخه شبانه (Dark Mode) وبلاگ را ببینید و میان نسخه عادی و نسخه شبانه حرکت (Toggle) کنید. دیگر دکمه‌ها هم به ترتیب : برام کافه بخر، حمایت انرژی، نوشته‌های ویژه، کمپین‌ها و فعالیت‌ها، تماس با هاتف، حمایت مالی، بخش‌های ویژه وب‌سایت هاتف، نیز در این منوی دوم، قرار داده شده، که هنوز فعال نشده است و بزودی و مرحله به مرحله، فعال خواهد شد و شما می‌توانید از آن استفاده کنید. و بعد اگر عمری بود و زنده بودیم، برای شما می‌نویسم، که اگر هستم و اگر می‌نویسم، به خاطر شما و برای شماست. شما برای بنده بسیار محترم هستید و اگر نباشید، دلیل بر نوشتن من هم نیست و اگر من هستم و می‌نویسم، به لطف حضور شماست و اینکه بزرگواری می‌کنید و این سیاهه‌ها را مطالعه می‌کنید. بسیار ارادتمندم، و لطفا لطفا، بسیار مواظب خودتان باشید و حدالمقدور، از مکان‌های حساس که ممکن است جان شما را به خطر بیاندازد، فاصله بگیرید.نمی‌خواستم پستی بنویسم اما، دوست داشتم عرض ادبی کرده باشم.

 به امید روزهای قشنگ.