× بستن
◼️◼️منوی اصلی
◼️◼️هاتف

◼️◼️پیوندها

.
× بستن

◼️◼️ فعالیت‌ها
◼️◼️ دسته‌بندی نوشته‌ها
.
× بستن

◼️◼️ کارها و پروژه‌ها
◼️◼️لینک‌های مهم
◼️◼️بزودی
.
× بستن

◼️◼️ بزودی
.
× بستن

◼️◼️بزودی
.
× بستن

◼️◼️ ادامه منو
◼️◼️ دوستان
.


وبـــــلاگ هاتف

نوشته‌های یک وبلاگ‌نویس کهنه‌کار

کانون مهندسان کامپیوتر کشور

سلام.

دیروز، بحثی با برادر داشتیم و صحبت این بود که کانون وکلای دادگستری، بالاخص کانون تهران، از وکلا حمایت نمی‌کند. در پاسخ گفتم که حداقل، وکلا یک اتحادیه دارند. این در حالی است که رشته من چنین کانون و اتحادیه‌ای ندارد. و هر شتری، سرش را داخل کرده، و کلاهبرداری می‌کند! از بشکه‌ای به نام مستر تیستر بگیرید تا محسن مدحج که معرف حضورتون هست! اگر ما یک اتحادیه داشتیم، سفت و سخت، با این کلاهبرداران مبارزه می‌کردیم! با برگزار کننده‌ دوره‌های بیا برنامه نویس شو و میلیاردر شو! رشته‌ای که من خواندم، در ایران، هر روز ذلیل‌تر از دیروز است. بحدی که مسیر جدا کرده و مشغول انجام کار دیگری هستم!

دردناک است که دوست من مجید، که کل مقاطعش را دولتی و دانشگاه تاپ خوانده، دکترای هوش مصنوعی از دانشگاه تهران داره، بره توی چاپ‌ خونه، التماس آدم‌های چند درجه از خودشان پایین‌تری چون من را بکند که تورو خدا بیا و یک کتاب بنویس که من پورسانت بگیرم از چاپ‌خونه (انتشارات). و آدم رذلی چون محسن مدحج، اینطور بتازاند و جیب مردم را خالی کند. اتحادیه، هرچقدر بد، هر چقدر فاسد، بهتر از نداشتن اتحادیه است. مجید و امثال مجید، بیکار، یک سری آدم برای نصب ساده جوملا و دروپال، ۲۰ میلیون و ۳۰ میلیون می‌ذارن جیبشون. مابقی هم که دلشان می‌خواهد کار کنند و مانند من، افسرده نیستند، باید برن سیستم وبلاگ‌نویسی توسعه بدهند ک دو فردای دیگه، تعداد سیستم‌های وبلاگ‌نویسی، از تعداد وبلاگ‌نویسان بیشتر بشه.

++ معلوم نیست در این دنیا چه خبر است؟
++ واقعا فالو می‌کنید برای فالو بک؟ چقدر زننده! چقدر بدبختید شما! من فالو می‌کنم برای خواندن! نه برای بک دادن! اگر انقدر بدبختید که چیزی ندارم بهتون بگم
++ ادامه مطلب، پستی خصوصی است. فقط به دوستان رمز داده می‌شود (لطفا درخواست کنید)

پراکنده‌های ۱۳ اردیبهشت، ۸۵

سلام.

می‌خواستم، موضوعی دیگر با نام شب نوشته بسازم و پست‌هایی که در ۰۰:۰۰ تا ۰۲:۰۰ نوشته می‌شن رو توش بنویسم. ولی همون دسته روزانه براش کافیه. روزانه، نه به معنای روز (هوای روشن)، که به معنای روز، که همان یک سیصد و شصت و پنجم یک سال است.

  XXXXX   | درود بر تن ماهی

امشب و باز تن‌ماهی. البته تن ماهی دوست دارم. اگر یک پیتزای پپرونی خیلی خوشمزه، با سس مخصوص را در دست راستم، و تن ماهی درجه یک ( نه تن ماهی بی‌نام و نشون )، را در دست چپم بگذارند، بدون شک انتخاب من برای خوردن آن پیتزای پپرونی خواهد بود! تن ماهی دوست دارم ولی عقلم سر جایش است! 😂 ، که بین تن ماهی و پیتزا، پیتزا را بایستی انتخاب کنم. تن‌ماهی رفیق روزهای سخت من است. روزهای خیلی سخت. روزهایی که بی‌پول بودم و سرم، پروژه به پروژه کلاه می‌رفت، و یک صدم درآمدی که حقم بود را می‌گرفتم، برای چیزی به اسم رزومه، که از آن روزها، هیچ نمانده. اشتباهاتی پشت اشتباهات. اما آنقدر از آنها درس گرفتم، که با هر بار تن‌ماهی خوردن، می‌گویم که به یاد بیاور. به یاد بیاور.....

  XXXXX   | یوگی و دوستان

تمامی حرف‌ها بهانه است. بهانه! یوگی و دوستان، برای خودشان، جایی را باز کردند و منتش را سر مابقی آدم‌ها می‌گذارند. خودشان غنائم را میان خودشان تقسیم می‌کنند، و به ریش من و شما می‌خندند. برای اینکه شما راحت باشید، در پوستی ظاهری، و آن پشت، برای خودشان و خودشان و خودشان. فکر می‌کنم، سال‌های زیادی است که میان شما زندگی کردم! دیگر می‌دانم که چه کار می‌کنم. برایم مهم نیست. من توکلم به خداست. اگر خدا بخواهد می‌شود و شما، شما، همینطور دست و پا بزنید! یوگی و دوستان! به کام یوگی و دوستان، به منت بر سر بقیه! خودتانید! این مسیر را ما آب‌پاشی کرده بودیم.

  XXXXX   | سرویس وبلاگ

بدون شک، به من ارتباطی ندارد که چه کسی، چه کاری می‌کند، و قطعا به نفع من کاربر است، که میان ۱۰ سرویس وبلاگ‌نویسی، یکی را انتخاب کنم، و یا میان ۱ سرویس، مجبور به استفاده از همان یک سرویس شوم. وظیفه من، حمایت از هر سرویسی است، که عملکرد بهتری دارد، و کاربران راضی بیشتری دارد. نکته‌ای که وجود دارد این است که اکنون، نکته‌ای عجیب به وجود آمده است. و آن این است که ما اکنون، سه رقیب بزرگ داریم ( به همراه مشکلات جدی شان )، به نام بلاگفا، بلاگ‌اسکای و بلاگیکس! و پس از آن، چندین سرویس بزودی دیگر که یکی از آن سرویس‌ها، حداقل، مشغول سرویس‌دهی و خدمت‌رسانی است. امید است که این دوستان گرامی، تمامی جوانب این کار را سنجیده باشند و مجددا مانند بلاگ بیان، زخمی‌ دگر، به کلیت وبلاگ‌نویسی، وارد نکنند. و بدانند که وارد چه راهی شدند و خطرات آن چیست. جهت راهنمایی بیشتر عرض کنم که به علت محدودیت‌های فعلی اینترنت، افراد وبلاگ را انتخاب کردند. دوستانی داشتم که کانال نویس بودند و به وبلاگ‌نویسی روی آوردند ( و می‌دانم که همیشگی نیست و به همان کانال باز خواهند گشت ). دوستانی داشتم که فعالیتشان در اینستاگرام بود و حالا در وبلاگ فعالیت می‌کنند. حال در ابتدا، بلاگیکس در دسترس بوده، در بلاگیکس فعالیت کردند. حال این هنر بلاگیکس است که بتواند آنها را وبلاگ‌نویس کند، یا پس از آزاد شدن اینترنت که احتمال دوری نیست، به صورت سقوط آزاد، کاربر از دست بدهد. اگر این سرویس‌ها، از حالا، کاربرانشان را (مخصوصا کاربران سود ده و هزینه کن) از دست بدهند، حیات سرویس به خطر خواهد افتاد. ساخت یک سرویس، صرفا برنامه‌نویسی آن نیست. از طرفی تعدد آنها، با وجود رقبای قدر خارجی، باز ریسک بزرگی است. امیدوارم که سرویس‌های عالی داشته باشیم. اما، من، به عنوان یک برنامه‌نویس، تصمیمم از ابتدا ( دو سال پیش )، این بوده که در فکر توسعه سرویس وبلاگ‌نویسی نباشم و اگر سرویسی وجود داشت که خوب بود، و من را اذیت نمی‌کرد، در آن ثبت نام و فعالیت کنم و به هر شکل ممکن، از آن حمایت کنم. اگر همه با یک فکر حرکت کنیم، بسیار کمیک خواهد بود که تعداد سرویس‌های وبلاگ‌نویسی، از تعداد وبلاگ‌نویسان، بیشتر شود. اگر درست پیش‌بینی نکنیم و درست فکر نکنیم و درست تصمیم نگیریم، شاید بتوانیم سرویسی را سر پا کنیم، اما اینکه این سرویس بتواند راه برود و بماند، و به حیات خود ادامه دهد، این احتمالا چالش بزرگی خواهد بود که اگر آماده نباشیم، قطعا زمین خواهد خورد. 

  XXXXX   | یاد بگیر دیگه!

کلی فیلم و سریال ساخته شده، تا به پدر و مادرها، یاد بدهد که آقا و خانم! مثلا محترم! در زندگی فرزندت دخالت نکن! تو شکل دستشویی کردنش دخالت نکن! تو شکل درس خوندنش دخالت نکن! تو شکل زندگی کردنش دخالت نکن! اینکه چی بخونه دخالت نکن! کدوم دانشگاه میره دخالت نکن! کجا میره دخالت نکن! با کی رفاقت می‌کنه دخالت نکن! تو ازدواجش دخالت نکن! کی رو دوست داره دخالت نکن! چوب لای چرخ ندار! نمونه واضح،‌ سریال ستایش! شاید من و شما این سریال رو زباله‌ای بیش ندونیم، اما این پدرمادرها هر شب، پای این سریال نشستن! متوجه فتنه عروس و مسخره بازی و کارهای خاله زنکیش شدن!‌ اما واضح‌ترین پیام سریال که بچه‌ات، برده‌ات نیست! نشدن! و این جز از کسانی که عقب‌مانده هستن، بر نمی‌آید! هرچقدر هم سناریو نوشته بشود، کارگردان گروه جمع کند، چند صد قسمت فیلم و سریال ساخته شود، باز، جوانی، در حسرت زندگی که دوست دارد، در حسرت، یاری که دوستش دارد، در حسرت رشته و دانشگاهی که دوستش دارد، در حسرت دوستی که دوستش دارد، در حسرت شغلی که دوستش دارد و در چند صد و چند صد حسرت، خواهد سوخت! می‌دانم رادیکال است، اما همچین پدر و مادرهایی ، متعلق به نسل عقب‌افتادگانند، و هیچ وقت درست نمی‌شوند! هیچ وقت! لااقل نسل بی‌چاره و درمانده ما، یاد بگیرد! لااقل ما یاد بگیریم!

والسلام...

آپتایم ۹۹.۹

سلام.

زیاد مزاحمتان نمی‌شوم. راستش را بخواهید، تقریبا از دو روز پیش، دسترسی به پنل خود برای نوشتن پستی جدید نداشتم و همین باعث شد که اولا، سرد شوم نسبت به نوشتن، و ثانیا فکر کنم و شاید به جای بیشتر نوشتن، عمیق‌تر نوشتن را ادامه دهم. میان ما وب‌مسترها، اصطلاحی وجود دارد به اسم آپتایم! وقتی که می‌خواهیم سرور، و یا هاستی را خریداری کنیم، به درصد آپتایم آن توجه می‌کنیم. معمولا توسعه دهنده‌های سرویس، این مقدار رو با استفاده از روش‌های فنی، در طول زمان، اندازه می‌گیرند و درنهایت به عددی می‌رسند. معمولا اگر عدد ۱۰۰٪ بود، آن را ۹۹.۹٪ می‌نویسند. آپتایم، مقدار بالا بودن و در دسترس بودن سرور و سیستم، در طول سال است. اگر مقدار آن ۱۰۰ درصد باشد، یعنی به طور کامل، در هفت روز هفته، در ۳۶۵ روز سال، حتی یک میلیاردم ثانیه‌ هم ما قطعی نخواهیم داشت! و کاملا سرور وصل خواهد بود. اما معمولا، مقدار آپتایم را ۹۹.۹٪ می‌زنند، چون هیچ شرکتی، نمی‌تواند تضمین کند که سرورش در یک سال ۱۰۰ درصد فعال است! ممکن است بنا به شرایطی، چندین ساعت در طول سال،  قطع شود!

اما اکنون، این فقط تبدیل به یک شعار شده است! سه روز است که به بلاگیکس دسترسی نداشتم! که قطعا تقصیر بلاگیکس نیست. در نهایت، بلاگیکس نیز مشتری یک تامین‌کننده سرور است که او، متاسفانه سرویسش با خطا مواجه شده است! قبلا هم این اتفاق افتاده بود و به بلاگیکس دسترسی نداشتم! خیلی فاجعه است که یک سرور، چند روز قطع باشد! پس عملا،‌ آپتایم ۹۹.۹٪ روی هواست!  شما روی ۵۰٪ حساب کنید، چون ممکن است یک خط درمیان، سرویس شما از کار بیفتد. اینجا تنها دلخوشی ما وبلاگ‌نویسان، و ایضا گردانندگان آن است ... اینترنت بین‌المللی که خاک بر سرتان! وصل نکردید!‌لااقل بگذارید این چند سایت داخلی که از آنها استفاده می‌کنیم و تلاش می‌کنیم در آنها زندگی کنیم، برای ما بماند! خسته کننده کردید این زندگی را که خدا زندگی‌تان را بگیرد. بس که ما را اذیت می‌کنید! 

تنها دلخوشی من، همین وبلاگ نصفه نیمه است که همین را هم باید تحمل کنیم. قطعی آن را تحمل کنیم. و حتی گردانندگان اینجا نیز باید تحمل کنند! کسب و کارشان مانند بادبادک، هی به هوا می‌رود و به زمین می‌نشیند.. این را نوشتم.. پست اصلی را می‌گذارم برای فردا... 

شب بخیر..

گزارش ۴ : بیش از ۶۰ روز خاموشی (۱۰اردیبهشت۸۵)

سلام.

باز نیمه‌شب شد و من پست نوشتم، در حالی که باید صبح‌ها بنویسم. البته عزیزانی که ما را دنبال کردن، از بخش گشت و گذار می‌توانند در قسمت دنبال شده‌ها، ما را بخوانند. اما زحمتی که کشیده بودم، واقعا برام جذاب بود، که زودتر این پست را بزنم. پس برای مطالعه آن، ادامه مطلب را بخوانید. 

عشق

سلام.

دیشب، شب سختی بود. معمولا شب‌های سختی دارم ولی بعضی‌ شب‌ها، مثل دیشب، خیلی سخت می‌شن. فکر می‌کردم به روزهایی که عذاب کشیدم. خاطراتم داشتن اذیتم می‌کردن. روزی که یه کاری کردن، من آبروم پیش یار رفت! و سکوت می‌کردم و نمی‌گفتم که از این طرف دارن چه کار می‌کنن! اینکه هم از این طرف، تحت فشارم، هم از اون طرف. وقتی که در جنگ ۱۲ روزه، مردم و زنده شدم،‌ وقتی در آخرین دیدار، نذاشتن که با او، دل سیر دیدار کنم. آن دیدار آخر بود و ۵ ماه است ندیدمش! بدترین درد انسان، عشقه، و عشق نباشه، این زندگی هیچ معنی نداره. هیچ آهنگ قشنگی ساخته نمی‌شه و شما احساسات آن آهنگ را درک نخواهید کرد. عشق با اینکه درده،‌ وجودش به اندازه نفس کشیدن مهمه..

و من تاوان بسیار سنگینی، برای عشق دادم. بسیار سنگین. و من خودخواه نیستم! برای من فقط خوشحالی و خوشبختی یار، می‌جنگم.. حتی اگر برای من نباشه. حتی اگر توی سرنوشتم این باشه.. دیروز بحث خورشت به شد و گفتم تو خیلی خوشمزه درست می‌کنی و دلم برای دست پختت تنگ شده. ناگهان گفت از خودم بدم می‌آید. آن روزی که من بهت خورشت به دادم، خیلی اذیتت کردم و با اون وضعیت فرستادمت رفتی! چون ازت خیلی عصبانی بودم و تو نگفتی که خانوادت چی‌ کار دارن می‌کنن و من فکر می‌کردم مشکل تویی. بابتش عذاب وجدان دارم. ناگهان یاد اون روز افتادم که توی سرما، بیرون نشسته بودم تنهایی خورشت به می‌خوردم. و بعد پیاده به سمت خانه برگشتم.. و با سیگار بغضم را قورت می‌دادم. روز سختی بود انصافا. من تاوان زیادی برای عشق دادم. اما بدون عشق هم نمی‌توان زندگی کرد. دلم انصافا برایش خیلی تنگ شده و نمی‌بخشم.  زندگی برای من، پستی‌های زیادی داشت و زیاد به زمین خوردم. ایستادم تا ببینم چه می‌شود. و فقط خوشبختی اوست که برام مهمه. حتی اگر بدونم مال من نیست.. تمام گل‌های باغچه دلم پژمرده و نابود شدند. افسردگی، افسردگی شدید، هدیه اینا به من بود و من نمی‌گذرم.. قول می‌دهم.. فراموش نمی‌کنم. شاید اینا درس هست! و کائنات داره بهم می‌گه که دو فردای دیگه دوره نیفتی و خواهر و خواهر کنی! مادر مادر کنی! اینا تا تونستن، تا تونستن زدن! و ذره‌ای رحم هم نکردن! ایرادی ندارد.این انتخاب من بود.

روزهای خوب، شاید بیان و شاید نیان، اما دل من به عشق زنده شده بود و جز عذاب،‌ برای من آورده‌ای نداشت. من از زندگی فقط یک سری حداقل‌ها را می‌خواستم و خداوند، آنها را به من نداد.. دلم برای تهران تنگ شده، چون همیشه به من افسردگی داد. دردهایم را در خیابان‌های تهران دیدم.. و ویران شدم. اما به زندگی ادامه می‌دهم... به امید اینکه شاید روز خوب بیاد.

عشق را فراموش نکنید و حتی اگر دردناک است، عاشق بمانید...

چه بارونی

امروز چه بارونی می‌آد. باور نکردنیه که من سیگار رو شش روزه که کنار گذاشتم. می‌دانید چرا باورنکردنی شده برام؟ من شش ماه سیگار کشیدم. حتی شده روزی ۳ پاکت هم سیگار کشیدم. برندهای مختلف، مانند وینستون، کنت و حتی بهمن را تست کردم. اما به سادگی گذاشتم کنار! نه اعصابم خراب شده! نه حالم بده! نه حتی هوس می‌کنم. شاید مغزم اینطور شرطی شده که کشیدن سیگار که بری بیرون و بایستی و بکشی، حس و حالش نیست . ولش کن! یعنی مساله کلا انتخابی بود! و در کمال ناباوری!! ویپ را هم ترک کردم! واقعا ترک ویپ خیلی خیلی سخت بود! نمی‌تونستم ترک کنم! تا اینکه گذاشتمش کنار و سیگار کشیدم! شش ماه است که به ویپ لب نزدم! ویپی که اگر مصرف نمی‌کردم، می‌ترکیدم! ولی شش ماه است مصرف نکردم‌! و حالا به سادگی با ترک سیگار، هم ویپ و هم سیگار را ترک کردم! مردم سیگاری می‌شوند و با شش ماه ویپ کشیدن، ترک می‌کنن! من برعکس شدم! من ابتدا از ویپ آغاز کردم و به سیگار رسیدم و سپس ویپ را با سیگار ترک کردم! و پس از ان سیگار را ترک کردم! البته برای شش روز، کاپ افتخار بالا سر گرفتن، احمقانست. هر زمان که ۴۰ روز شد که سیگار نکشیدم، می‌توانم اعلام کنم که کلا هاتف دود را به پایان رساند و تجربه بسیار بد و مزخرفی بود که آن روز بهش خواهم پرداخت.

از طرفی، برای این جنگ بزرگ، واجب است که من هیچ دلبستگی و اعتیادی نداشته باشم! این جنگ، سیگار را نمی‌طلبه! ویپ رو نمی‌طلبه! و سیگار و دود و این چیزها،‌من رو می‌بره توی موضع ضعف! پس خوب شد که این روزها تمام شد که بتوانم برای حمله آماده شم. از دیروز، ورزش جزیی آغاز کردم! برای همون جنگی که هست و من به این چیزها و به این قدرت نیاز دارم.

داشتم در مورد هوا صحبت می‌کردم! چه قدر خوبه! نعمت‌های الهی بلاخره آمدند و خدا بلاخره به این کشور داره نگاه می‌کنه... خدایا شکرت. و اینکه بخش درباره ما و مانیفست رو ساختم و بزودی بقیش رو میسازم. و این بحث ورزش و سیگار رو نوشتم که بگم، می‌شه آدم از خودش چیزهای بد رو بکنه! و اگر شما هم دوست دارین با من ورزش کنین و برنامه ورزشی اوکی کنیم، این زیر نظرات قشنگتون رو بنویسید تا یک صفحه با هم بسازیم و همدیگر رو تشویق کنیم برای ورزش کردن و انجام کارهای درست! برنامه‌هایی بیشتر از این دارم. اگر تکلیفم روشن شود، شروع می‌کنم. از جنگی که درگیرش هستم باید خلاص شوم.

و در نهایت، اینجا وبلاگ من است که در آن از روزهایم می‌نویسم. از تجربه‌هایم و بزودی کارهای باحالی که قراره با هم بکنیم. فقط کافیست امیدوار باشید و صبر کنید تا همه حالمون خوب بشه.

ارادتمند

تکرار مکررات

سلام.

باورتان نمی‌شود که چقدر، حرف‌های تکراری را تکرار کردیم! به هر زبانی که ممکن بود! مودبانه، مخلصانه، اعتراضی، بی‌ادبانه و هر روشی را که فکرش را بکنید رفتیم! انگار نمی‌شود که نمی‌شود! و خسته‌تر از دیروز، مدام تکرار می‌کنیم، که اینترنت، حق اساسی انسان امروز است! بستن اینترنت، نه تنها بستن صدای آدم‌هاست، که بستن شریان تنفس اقتصادی آن‌هاست! ما هم مظلومیم!  بستن اینترنت ظلم است و ما مظلومیم! شما که فریاد حمایت از مظلومین جهان سر دادید، چرا همین مظلوم‌های کشور خودتان را نمی‌بینید؟ خسته شدیم از بس تکرار مکررات کردیم که نکنید! نکنید! جنگ تمام شد و با وقاحت بی‌حد و اندازه، به قطع بودن اینترنت ادامه می‌دهید! قطع بودن اینترنت، یعنی دست انداختن در گلوی مردم! و قول به شما می‌دهم که آن‌طور که فکر می‌کنید پیش نمی‌رود ( البته اگر حتی کمی‌ فکر کنید! ). دائم فریاد می‌زنیم که اینترنت را باز کنید. اینترنت شریان اقتصاد است. هر متخصصی فریاد می‌زند که ضرر بسته بودن اینترنت فاجعه است و ضررهای هنگفتی به کشور می‌زند! اما انگار نه انگار . فقط خلق بحران! قطع اینترنت، یعنی تیر زدن به پای خود! اما مگر می‌فهمند؟ مگر گوش می‌دهند؟ 

در کره جنوبی، اینترنت را رایگان کردند، چون معتقد هستند که چون از هوا و نفس کشیدن انسان‌ها پول در نمی‌آوریم، از اینترنت نیز در نخواهیم آورد. وقتی شما اینترنت را بستید، یعنی راه هوای مردم را بستید. بیش از ۳۰۰ هزار نفر در سایت جابینجا، رزومه ارسال کردند! اگر این فاجعه را نمی‌فهمید، احتمالا بزودی، شما نیز یکی از آن ارسال کننده رزومه خواهید بود. هر دقیقه، وضعیت، بدتر و بدتر می‌شود. اجناس گران و گران‌تر. نه کسی می‌تواند حقوق بدهد و نه اجاره! هرکسی نیز حرف می‌زند، و می‌خواهد کمک کند، دشمن می‌دانید و می‌بندید! وجود اینترنت پرو، توهین واضح به مردم بود! یعنی درد امنیت نیست! درد این است که می‌خواهیم بیشتر در این شرایط سخت، دست در جیبتان کنیم! تازه برای همین هم ما انتخاب می‌کنیم که شما نه، فلانی بله!

خود دانید، دائما، مکررات را تکرار می‌کنیم و هیچ و هیچ و هیچ! فرموده بودند که اینترنت را باز می‌کنیم و گردنمان را پای وعده‌هایمان می‌دهیم! دیدیم! این را هم دیدیم! باز هم تکرار می‌کنم که اینترنت را باز کنید، اینقدر با مردم دشمنی نکنید....

خود دانید ...

این آخرین صحبت من در مورد وضعیت اینترنت بود ... چون دیگر خسته شدم.... لااقل کلمه ملی را از این فاجعه‌ای که ساختید بردارید! بزنید اینترنت مسدود!

گزارش ۳ : ۵۷ روز بی‌اینترنتی ۰۶ اردی‌بهشت ۸۵

۵۷ روز شد، که ارتباط ما رسما با دنیا قطع شده است و رسما خاموش هستیم. در این حین، در گزارش قبلی نیز به آن اشاره شد، سیمکارت‌های پرو (همان سفید) هم در حال عرضه شدن است و موضع ما در مورد این موضوع، به طور کامل، در این نوشته عرض شده است و اکنون نیز اعلام می‌دارم که من حالم بد می‌شود از اینکه اینترنتی داشته باشم که شخصی دیگر آن را ندارد. پس به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی، چنین اینترنتی را دریافت و استفاده نخواهم کرد. حتی بنده، اقدام به خرید فیلتر شکن نیز ننموده‌ام. نظریاتم هم در این موضوع بسیار رادیکال است. همراه من باشید در ادامه مطلب تا گزارشات امروز، ۰۶ اردی‌بهشت را خدمت شما عرض کنم.